شب مادر
Mother’s Night
كورت ونه گات
Vonnegut Jr, Kurt
Howard W. Campbell, Jr., is the most patriotic American in the Third Reich.
War just changed our lives. Before and after, we were different persons. Now we are what we pretended to be and no matters what we meant for it. War was not made by weapons, it was made by men and it was ended by men. We were cannons, we were bullets, we were to blame.
هوارد دبليو كمبل جونيور(Howard. W. Campbell Jr) نمايشنامه نويس بود. حتي پيش از جنگ شهرتي هم به هم زده بود. زنش را دوست داشت و برايش نقشهايي در نمايشنامه هايش مي نوشت. 15 سال بعد از جنگ هنوز خيلي ها دنبالش بودند.
راديو برلن در طول جنگ نقش موثري داشته است، براي نازيها صدايي رسا در سطح جهان بوده است. هركجا، از جبهه هاي سرد استالينگراد تا صحراي داغ آفريقا به سربازان و افسران روحيه مي داده است. يكي از بهترين گويندگانش كسي است كه همه او را مي شناسند:
او هوارد دبليو كمبل، مجري تبليغات حزب نازي است.
راديو نقش ديگري هم داشته است. پنهاني ترين روش انتقال اطلاعات به متفقين در زمان جنگ از طريق يكي از مهمترين جاسوسان جنگ، هوارد دبليو كمبل!
جنگ اوج لحظات انساني است. انسانها، خواسته يا ناخواسته، وارد معركه اي مي شوند كه نتيجه مستقيمش هستند، جنگ بر سر تصاحب زمين و صاحبانش است و جالب است كه معمولا ما در جنگيم! اصلا قتل عام، در كنار فحشا و هزار جور مرض اجتكاعي ديگر مشغله اي تاريخي است، از قتل عام ناحور به دست يهوديان تا قتل عام يهوديان به دست نازيها و همين اطراف و اواخر... هميشه صحنه نمايش برپاست.
آدمهاي داستان (تقريبا همه) دست كم دو شخصيتي اند. هر دو شخصيت در عين تضاد با هم كنار آمده اند و حتي در بعضي مواقع نمي توان تشخيص داد كدام واقعا موفق شده است. جاسوسي كه تبليغاتچي است و تا اواخر نمي فهمي كه صداي رساي هوارد مجري موفقيت چهره نازي است يا جاسوس. حتي در موارد ديگر مانند هلگا/رزي/جاسوس نيز نمي فهمي كه كدام يك واقعي ترند و باز هم از اين دست تقابلات هست كه اغلب پيروزي هر يك از دو چهره موفقيت ديگري نيز هست. دو چهره ها نماد دو نيرو نيز هستند، خير و شر، خرد و ديوانگي و ..... مثل علاقه يك قاتل به موسيقي كلاسيك!
اعترافنامه تقديم شده است به «ماتا هاري» كه در راه جاسوسي تن به فحشا داد. سازمانهاي اطلاعاتي او را هرچه بخواهند بدانند، او چيز ديگري بود.
گفت:" آدمي زاد خيلي چيزا رو نمي دونه. ميدونستي، تا همين چند لحظه پيش خدا خدا ميكردم يه روزي به جرم جاسوسي دستگيرت كنند و بعدم تيربارونت كنند".." و ميدوني؟ ديگه اهميت نمي دم.. براي اينكه خدمتي كه به دشمن ميكردي هرگز به پاي خدمتي كه به ما كردي نمي رسيد.. تقريبا همه عقايدي كه دارم رو نه از هيتلر ياد گرفتم و نه از گوبلز و نه از هيملر.. همه رو از تو دارم"(ص 100)
نقطه نهايت داستان در تصميم سرنوشت ساز هوارد است. هوارد خود را به جرم جنايت عليه بشريت به دادگاه جنايات جنگي اسراييل(همانهايي كه خود قاتلان تاريخي ناحور و صيدا هستند) مي سپارد. گويي عدالتخانه ديگري براي مجازات نيست. شيريني تلخي است!
"مضمون اصلي شب مادر هويت است." آري، تو هماني كه نقشش را بازي مي كني. پس مواظب باش نقش چه كسي را بر عهده ميگيري.
كورت ونه گات جونيور(Vonnegut Jr, Kurt) متولد 11 نوامبر 1922 ايندياناپوليس آمريكاست. اصالتا آلماني است و در جنگ جهاني دوم هم ، در جبهه مخالف، حضور داشته و شايد به همين دليل دو كتاب «سلاخ خانه شماره 5» و «شب مادر» كه هر دو در فضاي آلمان جنگ دوم بين الملل است بهترين كتابهايش هستند( داستان سلاخ خانه شماره 5 داستان اسارت خود او در آلمان است). كتابهايش سبك خودش را دارند. جملات، صاف و ساده ولي عميقند. مشابه اعترافات صادقانه يك شاهد. نكته مهم و جالب نوشته هاي ونه گات آن است كه پر هستند از جملات جالب(مجموعه تمام عياري از جملات فلسفي و حكمي تا طنز و كنايه)، فقط چندتايي را بردار تا متن پر شود.
1996 يك فيلم ساخته شد بر اساس همين كتاب كه بازيگر كمبل آنرا خيلي دوست دارم، اصلا خودش است( البته هنوز فيلم را نديده ام). اطلاعاتش در
اينجاست.
لايخن تراگر زور واخه
آوفي درزن
چند تا نقد كه استفاده كردم:
الف
ب